مــــرغ دل يــــك بـــام دارد دو هـــوا
گــه مــديــنـه مـي رود گــه نــيـنــوا
مي پــرد گــاهي بــه گــلزار بــقــيـع
مـي نـشيند پـــشـت ديـــوار بـقـيــع
مــي گــذارد ســر بـر ســردار ديــن
اشــك ريــزان در غــم بــانـوي ديــن
عـرضـه ميدارد كـه اي شهر رســول
در كــجــا مــخـفي بــود قـبـر بـتــول
از تــمــام نــخـل هــا پــرســيــده ام
آري امــا پـــاسـخـي نـــشـنـيـده ام
يـا امـیرالـمـومـنين(ع) روحي فـداك
آسـمـان را دفـــن كــردي زيـر خــاك
آه را در دل نـــهـــان كــــردي چــــرا
مـــاه را در گــل نــهــان كــردي چـرا
عـلي(ع) مـولاي مـظلـومـان عـالــم
بــگــو از نــارفـيـقــان چــون بـنـالــم
از آن شـامي كه سـر در چـاه كردي
مــرا از درد خــويــش آگـــاه كـــردي
طـــنـيـن نـــالــه در افـــلاك افـــتــاد
تـــمـام آسـمــان بــر خـــاك افـــتــاد
پــر و بــال تو زهراء(س)را شكستند
تــو را بـا ريـسـمـان فـتـنـه بـسـتـنـد
تـو را در گـوشـه اســرت نـشـانـدنـد
مــرا در آتــش حــسـرت كـشـانـدنـد
كـدامين شب از آن شب تيـره تر بود
كـه زهـراء(س) حايل ديـوار و در بود
پـر و بـال تـو زهراء(س) را شكستند
تــو را بـا ريـســمان فـتـنـه بـسـتـنـد
تــنـت را در دل شــب غــسـل دادم
تو را با اشك زينب (س) غسل دادم
كدامين شب از آن شب تـيره تر بود
كه زهـراء (س)حايل ديـوار و در بود
گرفته بوی شهادت شب وفاتش را
بیا مرور کن ای اشک خاطراتش را
مورخان بنوشتند با سرشک یتیم
هجوم درد به سر تا سر حیاتش را
سه سال شعب ابیطالب و شکنجه وظلم
چقدر مرگ خدیجه فسرد ذاتش را
چه سنگها که بر آیینهُ وجودش خورد
چه طعنه ها که ابوجهل زد صفاتش را
برای غارت جانش قریش خنجر بست
ولی خدای علی خواسته نجاتش را
دلش چو ماه شکست و دو نیم شد اما
ندید سبزی یِ باران معجزاتش را
حرا شروع رسالت غدیرخم پایان
ادا نمود تمامی یِ واجباتش را
...وبعد غیر علی هر که رفت در محراب
شنید نعرهُ لا تقربو الصلاتش را
شیرینی دین برای مردم آورد
نعمت ز ولایت علی بهتر چیست؟
والله که «أ تممت علیکم» آورد
*************
در آینه مهر و مه شکوفایی کرد
دستان علی بلند با لایی کرد
آنروز خداوند خودش مردم را
از سوره مائده پذیرایی کرد
خورشید غدیر را فراموش مکن مانند یتیمان سوی مولا بشتاب مسکین و اسیر را فراموش مکن
ای شیعه امیر را فراموش مکن
دمی که خاطره ات را مرور خواهم کرد
قسم به یاد تو حس غرور خواهم کرد
سوار جاده ی اندیشه ام نمی دانم
ز کوچه های خیالت عبور خواهم کرد ؟
بزرگی تو در آیینه ام نمی گنجد
ز یازده فلک آیینه جور خواهم کرد
تو حاضری و منم غایب از رسیدنها
دعا کنی تو برایم ظهور خواهم کرد
زکفشهای خودم دل نکنده با چه امید
نشسته ام که تماشای نور خواهم کرد ؟
دنیای بی نگاه تو تاریک و مبهم است
بی تو تمام زندگی ما جهنم است
ای آفتاب سیصدو چندین قمر بگو
تا جنگ بدر دیگرتان چند تا کم است
نور تو خامُشیی همه اعتراض هاست
این راز سجده های ملایک به آدم است
با پنجه های ظلم به روی گلوی عدل
دیگر بهار آمدن تو مسلم است
صبح طلوع جمعه دلم آفتابی است
اما غروب مثل غروبِ محرّم است
روشن کنید مرگ کجا میبرد مرا
ای مردمان بهشت من اکنون در عالم است
ای کوه صبر محمل تو نور طور داشت
یعنی خدا به بزم غم تو حضور داشت
بر بال جبرییل امین بوده ای سوار
در کعبه ای که پرده زگیسوی حور داشت
ای مادر مصیبت وغم مادر تو هم
دیشب عزا کنار ضریح تنور داشت
ای سر شکسته بهر ملاقات تو سری
با پای نیزه پیش نگاهت عبور داشت
با خطبه ات ملایکه هم گریه میکنند
پس شام از چه بود که روز سرور داشت
نوشته شده توسط مجنون الحسن (ع) در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 13:2 موضوع شعر | لینک ثابت
منوی وبلاگ

شادی روح سید جواد ذاکر صلوات
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
عکس مداحان
اهل بیت چه کسانی هستند
چرا شیعیان از مهر استفاده میکنند
زندگی نامه امام حسن مجتبی (ع)
نظر مراجع در مورد مداحی
ماجرای فدک چیست ؟
نماز شب
شعر
حضرت زهرا فاطمه (ٍس)
چهل پند از حضرت علی (ع)
راه شناخت مرجع تقلید و خصوصیات و شرایط آن چیست ؟
نامهای پیامبر در میان ملتها وادیان مختلف
احادیثی از امام صادق (ع)
ليلة القدر خير من الف شهر
دوستان
آیت الله مکارم شیرازی
آیت الله فاضل لنکرانی
آیت الله العظمی محمد تقی بهجت
آیت الله سیستانی
زندگینامه. خاطرات. وصیتنامه. دیوان اشعار. توضیح المسائل. تصاویر. مقالات. امام روح الله
دفتر مقام معظم رهبری
سایت حاج مهدی مختاری
سایت بزرگ حاج رضا هلالی
سایت هئیت علمدار مشهد
بزرگترین پایگاه اطلاع رسانی ذاکرین
قالبهای مذهبی
آخرین نوشته ها
شب قدر
نامهای پیامبر (ص)
شناخت مراجع
پندهایی از حضرت امیر (ع)
فرازی از زندگی حضرت زهرا (س)
شعر
نماز
فدک
نظر مراجع و علما در مورد مداحی
همه چیز در مورد امام حسن (ع)
نوشته های پیشین
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^